على اكبر دهخدا
1303
امثال و حكم ( فارسى )
زين پيش ميش اندر جهان از گرگ بودى بر كران * اكنون ز عدلت هردوان يكچشمه سازند آبخور . ابن يمين . باز و كبك از امن او باشند در يك آشيان * گرگ و ميش از عدل او باشند بر يك آبخور . معزى . ميش با گرگ ز عدل تو همى آب خورد * جاى آنست كه خوانند ترا نوشروان . معزى . نظير : آهوى ماده با سياست تو * در عرين دايگان شيرانست . رفيح لنبانى . بدور عدل تو در زير چرخ مينائى * چنان گريخت ز دهر دو رنگرنگ فتور . كه باز شانه كند همچو باد سنبل را * به نيش چنگل خونريز تارك عصفور . منسوب برودكى خيال رزم تو گر در دل عدو گذرد * ز بيم تيغ تو بندش جدا شود از بند . ز عدل تست بهم باز و صعوه را پرواز * ز حكم تست شب و روز را بهم پيوند . منسوب برودكى بگيتى اندر عدل آنچنان بگسترده است * كه كرد يزدان ايمن روان او ز عذاب چنان كه ميش كند بچه در نشيمن شير * چنان كه كبك نهد خايه در كنام عقاب . قطران . راست آيد از من ار گويم ز عدل تو بدشت * بره از پستان گرگ گرسنه شد سير شير . سوزنى . در هواى ربع مسكون شيمت انصاف او * باز را هنگام كوشش دايهء عصفور كرد . سنائى . اندر ايام تو ننديشد كانديشه خطاست * بره از گرگ و ز شير آهو و كبك از شاهين . سوزنى . كبك با باز كند شادى در دولت تو * آهو از شير خورد در كنف عدل تو شير . معزى . اندر كنف دولت او خسته نگردد * آهو بره از ناخن و دندان غضنفر . معزى . ور سوى كبوتر نگرد بخت بلندش * شاهين بعنايت نگرد سوى كبوتر . معزى . تا نه بس مدت چنان گردد كه با انصاف او * آهوى دشتى امان يابد ز شير مرغزار . گرگ را با ميش باشد آشتى بر پهن دشت * باز را با كبك باشد دوستى در كوهسار . معزى . عدل و انصاف تو در هر بيشهء ايران زمين * آشتى داده است با شير ژيان روباه را . معزى . خلق را بهتر غنيمت عدل تست از بهر آنك * آشتى داده است عدل تو غنم را با ذئاب . معزى . به زير سايهء عدل تو بىگزند شوند * تذرو و كبك ز منقار و مخلب شاهين . معزى . در پناه حفظ تو از بهر ترتيب گله * گرگ در باب مصالح راز گويد با شبان . ظهير . توئى كه در حرم دولتت بنقل طباع * موافقت دهد ايام گرگ را با ميش . ظهير . ز عدل شامل او بوى آن همى آيد * كه در كمينگه شيران مقام سازد رنك . ظهير . گرگ با ميش در بيابان جفت * عدل بيدار گشت و فتنه بخفت . سنائى . باشهء عدلش شده با پشه خويش * گرگ بدورش شده چوپان ميش . خواجو . نداند كه با داد شاه دلير * كند بچه خرگوش بر پشت شير . اسدى . بره را همچون سگ چوپان نگهبان گشت گرگ * عدل او تا خط بطلان ظلمرا بر سر كشيد . ابن يمين .